هروله میان عقل و عشق: مورد عبدالکریم سروش
این اشکال را به دکتر سروش زیاد گرفتهاند که از یک سو تعلق خاطری عمیق به عرفان مولوی دارد و از سوی دیگر دعوت به عقل انتقادی میکند. آخرین مورد ابراز این اشکال، خطابهی دکتر پایا در برنامهی وستمینستر برای دکتر سروش بود.
به نظرم میرسد خود دکتر سروش نیز در درون خود با این مشکل، یعنی به سر بردن در دو اقلیم ِ به ظاهر بههم- بر- نیامدنی، دائما درگیر و در حال دست و پنجه نرم کردن است. گواه من نیز عباراتی از مقالهی اخیر او با عنوان «on reason» است [آدرس در بخش لینکها] که در آن میگوید که سالهاست در قلب ابن دوگانگی (duality) میان عقل و عشق، سکنی گزیده است و اعتراف میکند که کم یافته است کسی که این کشمکش (tug-of-war) دائمی را تاب بیاورد و میانهی کارزار را به نفع یکی از دو حریف، واگذار نکند. او معتقد است، سر آخر یکی از ایندوی عقل و عشق، غالب گشته است و او نیز به تعبیر خود گوشهی چشمی دارد تا ببیند شاگرداناش به کدام طرف جست خواهند زد.
البته دیگرانی نیز چشم دوختهاند تا ببینند که در خود او کدامیک غالب خواهد آمد و مهمتر از آن، اینکه آیا سروش، در مقام اثبات، آن طرفِ غالب شده را بروز خواهد داد؟ و یا سروش تا به آخر، در قلب دوگانگی عقل و عشق، باقی خواهد ماند.
عین عبارت دکتر سروش، که نثر انگلیسیاش نیز مانند نوشتار و گفتار فارسیاش فخیم، ادبی و آمیخته به استعاره و مجاز و کنایه است، این است:
Having taught both philosophy and mysticism, I have dwelt in the heart of this duality all my life and I have watched my students well to see which way they jumped. I have rarely come across anyone who can endure this tug-of-war and continue to hand on to both these ends. Ultimately, either reason or love has triumphed, and, more often than not, love has proved stronger.

نظرها
سلام
از لطف شما و خانواده محترم سپاسگذارم.من هم معمولا وبلاگ شما رو مي خونم به ياد ايامي كه همراه پدرم بيشتر در جريان اين قبيل از مسائل وبلاگ شما بودم.باز هم از لطفتون ممنونم و اميدوارم هر جا هستيد خوب سربلند و همچنان آزاد انديش باشيد.
Posted by: فاطمه ظريف جلالي | April 29, 2007 11:14 PM
سلام
آیا تلفیق عشق و عقل طوری که مکمل هم باشند نه ناقض هم ممکن نیست؟
Posted by: پژواک خاموش | April 30, 2007 1:34 AM
یاسر عزیز با تمام دلتنگیم برای تو
لطفا مطلب خود را در باب تعقل قرآنی برایم ایمیل کن نتوانستم به صورت کامل آنرا دنبال کنم.
پیشاپیش از تو متشکرم.
Posted by: امیر مهدی | April 30, 2007 1:44 AM
تعلقِ خاطرِ سروش به عقل و عشق شايد مربوط به دو ساحتِ مختلف است، يعنی بيرون و درون. گواهِ من تأکيدِ هميشگیِ او ست بر اينکه، همين که پایِ عرفان به سياست کشيده شود، به ضدِ خود تبديل میشود؛ به خشونت و قدرتطلبی، و همهیِ چيزهايي که در نقطهیِ مقابلِ فرديت و انزوا و عشقِ عارفانه قرار میگيرد. گرچه اينکه مرزِ ميانِ اين درون و بيرون دقيقاً در کجا ست، پاسخِ روشني ندارد، و اين، شايد آن چيزي باشد که بزرگي چون سروش را ميانِ اين دو معلق و مردد میکند.
Posted by: مينور | April 30, 2007 4:42 AM
سروش افتراق و جدايي عميق و سهمگيني بين اين دنيا و اون دنيا برقرار مي کنه؛ فقه بايد دنيوي دنيوي باشه يا اخروي اخروي. اخلاق و عدالت (و احتمالاً هر قضيه انساني ديگه اي) هم به همين شکل بايد باشه. معادله اين دنيا و اون دنيا رو شايد بشه به معادلاتي مثل عينيت و ذهنيت يا عقل و عشق هم تعميم داد. گويا به نظر سروش اينها کاملاً از هم جدا هستند. اما مرز اينها که مي خواهيم اين طور از هم جداشون کنيم واقعاً کجاست؟ يا به عبارت بهتر ما چيزي تو اين دنيا داريم که يا کاملاً دنيوي دنيوي باشه يا کاملاً اخروي اخروي؟ يا اين که هر قضيه اي درصدي از موجوديتش به ذهن برمي گرده و درصدي از موجوديتش به عين مربوط مي شه؟ (منطق فازي) اين قضيه دنيا/آخرت و عقل/عشق به نظرم نزديکي و هماهنگي زيادي با بحث عينيت/ذهنيت که بحث ريشه دار و دنباله داري تو دنياي فلسفه است داره و سروش نمي تونه از راه برسه و درباره اين که چطور فقه و اخلاق و عدالت (و شايد خيلي چيراي ديگه) رو بايستي بين اين دو تقسيم کرد اظهارنظر کنه. سروش از منابع و انديشه هاي قديم به عشق راه برده و از منابع و انديشه هاي جديد درباره عقل کسب اطلاع کرده اما گويا همونطور که خودش اشاره کرده نمي تونه بين اينها نوعي هماهنگي و آشتي برقرار کنه و همچنان در کشمکش به سر مي بره. درگيري و علاقه منديهاي سياسيش هم مزيد بر علت شده تا نتونه و نخواد بين دنيا و آخرت نوعي صلح و هماهنگي برقرار کنه.
Posted by: قائم پناه | April 30, 2007 1:28 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام. قائم پناه مشهدی است؟ آدرس اینترنتی دارد؟ اگر دارد علاقه مندم بشناسمش.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی تهران | April 30, 2007 3:44 PM
ادامه:
ببخشید. دوستانه است:
ظاهراً هم من گفتم و هم نورالهی، که معادل experience, common بر چه مبنائی می شود «عمومیت تجربه». جواب ندادی.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی تهران | April 30, 2007 3:49 PM
اي آقا ...
ذکر خیرتان بود !
Posted by: شمرشناسي | April 30, 2007 4:26 PM
سید عباس عزیز چرا در جواب نورالهی گفتم که برداشت شما درست است من برای تیتری شدن بیشتر عنوان آنگونه تجربه کردم.
Posted by: یاسر میردامادی | May 1, 2007 1:23 AM
به قائم پناه:
چيزي كه بتونه بين عقل و عشق جمع كنه كيفيتي است به نام "خرد".حتي برخي معتقدند عشق، خرد نابه.يا عشق و خرد رو از يك جنس ميدونند و عقل رو در مرتبه نازل تري مينشونند.
.سروش هم اصولا بايد به اين نكته دست پيدا كنه.ولي به نظر من مسير پر تعارف و ناصافي رو در پيش گرفته. هنوز تعلقات خاطرش به فقه و شريعت از او دست برنداشته. اينو نميگم به اين معني كه بايد چنان اتفاقي بيفته و دست برداره...به من هيچ ارتباطي نداره كه او از چه مسيري ميره.احتمالا به هيچكس جز خود سروش هم ارتباطي نداشته باشه.
فقط مايلم تذكر بدم كه او داره دانسته يا ندانسته فراز و فرود چالش هاي خودش رو با صداي بلند اعلام ميكنه.او داره زندگي شخصي اشو ميكنه. هر چند از پشت تريبونهاي عمومي سر بزنه.تا همينجا كه گفته و به همين صورت كه گفته براي خودش هم روشن بوده .نه بيشتر. سوالات و ايرادات احتمالي ذهن او رو هم نسبت به گفته هاش روشنتر خواهد كرد.بنابراين انتظار وجود يك تئوري كامل كه به همه جوانب انديشيده باشه رو نداشته باش . اگر هم چنين چيزي وجود داشته باشه ...فعلا سروش و سوالات تو و ديگران و پاسخ اون سوالات همه در متن داستاني اند كه ساخته خواهد شد.
Posted by: فروغ | May 4, 2007 3:12 AM